تبلیغات | صفحه اصلی |-=-| محصولات |-=-| طراحی و میزبانی وب سایت با نازلترین قیمت |-=-| (پیشنهاد ، انتقاد) ارتباط با ما | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Change Website Language To English
جهت ارسال نظر خود اینجا را کلیک کنید()نظر خوانده نشده توسط مدیر
مطمئناً یک کلیک ساده برای شما دوست عزیز زحمتی ندارد پس برای حمایت از این پایگاه روی آکهی تبلیغاتی زیر کلیک کنید!
محمد مصدق در ۲۹ اردیبهشت سال ۱۲۶۱ در تهران به دنیا آمد مصدق پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد و به مستوفیگری خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب كرد. وی در اولین انتخابات مجلس در دوره مشروطیت انتخاب شد ولی اعتبارنامه او بهدلیل سن او که به 30 سال تمام نرسیده بود، رد شد. مصدق در سال ۱۲۸۷ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و پس از خاتمه به سوئیس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق در دانشگاه نوشاتل نائل آمد. مصدق با آغاز جنگ جهانی اول به ایران آمد و با سوابقی که در امور مالیه و مستوفیگری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه گمارده شد.
پس از کودتای سید ضیاء و رضاخان، مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و پس از استعفا از فارس عازم تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت. دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد. در همین زمان با رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت كه به شاهی رسیده بود، به مخالفت برخاست. با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضاشاه، دکتر مصدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بهوسیله نیروهای شوروی و بریتانیا، رضاشاه از سلطنت برکنار شد و مصدق به تهران برگشت. وی پس از شهریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در این مجلس برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع میشد.
در سال ۱۳۲۸ دکتر مصدق اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران کرد. گسترش فعالیتهای سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ سبب گسترش مبارزات مردم و به ویژه توجه آنان به وضع قرارداد نفت شده بود. انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار و صندوقهای ساختگی، آراء تهران باطل شد و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت. پس از ترور نخستوزیر وقت، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزمآرا نخست وزیر شده بود، دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بینالمللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، شاه فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گارد سلطنتی را موظف كرد تا با محاصره خانه نخست وزیر، فرمان را به وی ابلاغ کند. در روز ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ دولت مصدق سقوط كرد. مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد و دادگاه وی را به 3 سال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود. در سال ۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق دو پسر و سه دختر بود. در ۱۴ اسفند سال ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق به دلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. مصدق وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه روبرو شد و وی را در یکی از اتاقهای خانهاش در احمدآباد به خاک سپردند. + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در سه شنبه 14 مهر 1388 | نظرات() |
+ نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در دوشنبه 16 شهریور 1388 | نظرات() | ادامه مطلب
مجموعه عکس هایی از سانگ ایل گوک بازیگر نقش جومونگ روز سه شنبه ۲۶ مرداد ماه که به دعوت یکی از شرکت های تولیدکننده لوازم خانگی به ایران سفر کرده با حضور در نشست مطبوعاتی در تهران به سؤالات خبرنگاران پیرامون مجموعه تلویزیونی افسانه جومونگ و حواشی آن پاسخ داد. که توسط سایت فقط دانلود در اختیار شما قرار گرفته است. عکس هایی از سانگ ایل گوک بازیگر نقش جومونگ در ایران مصاحبه جومونگ در ایران: “سونگ ایل گوک”، بازیگر نقش جومونگ، گفت: تصورم از ایران، کشوری محدود و سختگیر بود اما وقتی به ایران آمدم آن را کشوری آزاد و زیبا و متفاوت با تبلیغات دیدم. به گزارش خبرنگار ایرنا، “سونگ ایل گوک” در نشست خبری که یک شرکت صوتی و تصویری امروز سه شنبه در تهران ترتیب داده بود،در حضور دهها خبرنگار و همچنین مسئولان آن شرکت،عنوان کرد که قبل از سفر به ایران در مطالعات تاریخی، پی به تمدن کهن این کشور برده بودم اگر چه تبلیغات رسانه ای برخلاف مطالعات من بود. وی افزود: با این سفر ، ایران را کشوری آزاد، زیبا و با مردمانی مهربان یافتم بطوری که از بدو ورود به فرودگاه با استقبال گرمی روبرو شدم. بازیگر نقش جومونگ ، با اشاره به برگزاری سالانه جشنواره “پوسان” در کشور کره جنوبی نیز گفت: هر ساله فیلم هایی از کشور ایران در این جشنواره شرکت می کنند و طرفداران بسیاری نیز دارد. وی با اشاره به اینکه در جشنواره پوسان ،فیلم سینمایی “بچه های آسمان” را دیده ام ،گفت : احساس نزدیکی بسیار زیاد دو کشور ایران و کره جنوبی به لحاظ فرهنگی ازجمله تاثیرات این فیلم ایرانی بود. بازیگر سریال “امپراطور دریا” در خصوص بازی در فیلم و سریال های ایرانی هم سخن گفت و عنوان کرد که اگر به من پیشنهاد بازی در فیلمی درایران داده شود جواب من بعداز مطالعه فیلمنامه مشخص می شود. سریال جومونگ ساخت کشور کره از تابستان سال گذشته در شبکه سه تلویزیون به نمایش گذاشته شده و هم اکنون از پرطرفدارترین سریالهای رسانه ملی شناخته می شود. این فیلم که سونگ ایل کوگ بازیگر نقش اول آن است براساس یک افسانه کره ای ساخته شده و “تسو” ، “سوسانو” و “بانو یوها” از شخصیت های تاثیرگذار آن هستند. بیوگرافی شخصیت جومونگ در سریال افسانه جومونگ با بازی سانگ ایل گوک نام : سانگ ایل گوک / Song Il Gook /Song Il Guk / Song Il Kook /Song Il Kuk حرفه : بازیگر و مدل تاریخ تولد : ۱ اکتبر ۱۹۷۱ محل تولد : کره جنوبی سن : ۳۶ سال قد : ۱۸۵ سانتیمتر وزن : ۸۰ کیلو محل تحصیل: دانشگاه Cheongju علایق : گلف ، شنا ، اسکی ، دوچرخه سواری کوهستانی ، شمشیر بازی. سریال های تلویزیونی سونگ ایل گوک : The Kingdom of The Winds (KBS2, 2008) Lobbyist (SBS, 2007) Jumong (MBC, 2006) Sea God (KBS, 2004) Terms of Endearment (KBS, 2004) People of the Water Flower Village (MBC 2004) Desert Spring (MBC, 2003) Bodyguard (KBS, 2003) Royal Story (KBS2 2002) Hard Love (KBS2 2002) Album of Love (KBS1, 2001) All About Eve (MBC, 2001, cameo) Into the Sunlight (MBC, 1999) Did We Really Love (MBC, 1999) فیلم های سینمایی سونگ ایل گوک : The Art of Seduction (2005) Red Eye (2004) جوایز برنده شده : ۲۰۰۶ MBC Drama Awards: Daesang Award 2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award 2005 KBS Acting Awards: Best Actor 2002 KBS Acting Awards: Best New Actor + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در دوشنبه 9 شهریور 1388 | نظرات() |
سریال 52 قسمتی سیروس مقدم با نام رستگاران هر شب ساعت 23 از شبكه سه پخش میشود و در همان روزهای ابتدایی توانست مخاطبان خود را جلب كند. شخصیت اصلی این سریال «خجسته» است كه ایفاگر آن «روناك یونسی» میباشد. بازیگری كه نقشهای جدی را به خوبی ایفا میكند، «گرگ و میش» ساخته «قاسم جعفری» را به یاد بیاورید كه او به عنوان یك زن چگونه از خود و دوستش دفاع میكند. پس از این فیلم كه اولین تجربه او بود، در فیلم سینمایی «ارتفاع» هم بازی كرد كه باید به آن فیلمهای تلویزیونی زینب، واقعیت مجازی، شب تلخ و «در حصار آرزو» را هم اضافه كرد. اما یكی از كارهای خوب او كه توانست «یونسی» را در تلویزیون مطرح كند، «گلهای گرمسیری» بود كه پاییز و زمستان سال گذشته پخش شد. با بازی در كنار آتیلا پسیانی، بهنوش طباطبایی، اشكان خطیبی و… در همان زمان با او گفتگویی مفصل انجام دادیم كه بد ندیدیم با توجه به نقش چشمگیر او در «رستگاران» گوشهای از آن گفتگو را برای آشنایی بیشتر با «روناك یونسی» یادآوری كنیم، ضمن اینكه او این روزها، به خاطر فشار كاری زیاد، هر روز بر سر لوكیشن این مجموعه حاضر میشود و روزهای پركاری را میگذراند. در نهم دیماه سال 1359 به دنیا آمدم، دیپلم گرافیك دارم و فوقدیپلم عكاسی. در رشته طراحی صنعتی لیسانس گرفتم، به جز بازیگری به كار طراحی داخلی هم مشغول هستم كه مرتبط با رشته تحصیلی من است. روناك یونسی ورزشكار هم است. «رشته اصلی من بسكتبال است، مدت زیادی بسكتبال كار میكردم. دوره اسبسواری هم دیدم و باشگاه رفتهام، به تكواندو هم علاقهمند هستم.» خانوادهاش دوست داشتند او پزشك شود. «خانوادهام مرا یك پزشك میدیدند و تصور میكردند پزشك شوم، باورشان نمیشد هنرپیشه شوم، برایشان تعجبآور بود كه من سراغ بازیگری بروم. گرچه موافق نبودند، اما مخالفتی هم نكردند و به من كمك هم كردند، اگر همراهی و كمكشان نبود. شاید نمیتوانستم این روند را ادامه بدهم!» بازی در نقشهای ساده را دوست ندارم، دوست دارم نقشهایی بازی كنم كه خاص و سخت باشد و چیزهای تازهای تجربه كنم. او بازی در نقش «مرضیه» سریال «گلهای گرمسیری» را دوست داشت. «شاید اگر نقش دیگری به من پیشنهاد میشد قبول نمیكردم، چرا كه شخصیت مرضیه 50 درصد از شخصیت خودم بود.» به نظر خودم بازیگر حسی هستم و فكر میكنم زمانی موفق هستم كه بیننده حس و زبان مرا درك كند، ناراحتی مرا باور كند. مادرم، بزرگترین منتقد من است، اگر او حس مرا باور كند در بازیگری موفقم. نظر شخصیام این است كه «چهره» در بازیگر شدن افراد موثر است. این كه بازیگری كه در قاب قرار میگیرد، چهرهای دوستداشتنی داشته باشد، مهم است. چهره خوشایند، مردم را به تماشای بازی بازیگر مینشاند، فكر میكنم چهره من یك معصومیت و خشونت در هم ادغام شده دارد كه خودش یك ویژگی تازه است. او درباره بازیگر شدن هم عقاید جالبی داشت: «برای بازیگر شدن یكسری اصول كلی وجود دارد و یكسری اصول شخصی، من بازیگری را تجربی یاد گرفتم و انفجاری… پلهپله بالا نیامدم و سختی راه را كمتر حس كردم، اما با توجه به تجربه كوتاهم، بازیگری در درجه اول به استعداد ذاتی و درونی افراد بستگی دارد و فرد باید به طور ذاتی بازیگر باشد. فكر میكنم از اصول مهم بازیگری باهوش بودن، احترام گذاشتن به پیشكسوت و استفاده از تجربیات آنهاست.» اعتقاد دارم شخصی كه یك روز زودتر از من وارد سینما شده باشد، پیشكسوت است و باید به او احترام بگذارم. + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در یکشنبه 25 مرداد 1388 | نظرات() |
نام : بهرام رادان تاریخ تولد: 8 اردیبهشت 1358 مدرك: كارشناس مدیریت بازرگانی در سال 1378 در آموزشگاه هـیوا فیـلم بازیگری را آموخت. در اولین حضور سینمایی تنها به واسطه چـهره اش شناخته شد: "شور عشق" اما فیلم به فیلم به دانش سینمایی خود افـزود و توانست فوت و فن بازیگری را بیاموزد تا اینكه در چهارمین نـقش آفـرینـی اش كاـندید دریافت تندیس بهترین بازیـگر نـقـش اول در پـنـجـمیــن جشن خانه سینما شد: "آواز قو" دوسال بعد در بیست و دومــین جشـنواره فیلم فـجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نـقـش اول را تصاحب كرد: "شمعی در باد" هنرپیشه -او را به جرات می توان یک استعداد تمام عیارو یک حادثه کم سابقه سینمای ایران دانست. اگر چه حضور اولش تنها به یک چهره و چشم آبی و زیبا محدود می شد ، اما رادان ثابت کرد که می تواند در حد و اندازه های یک ستاره بدرخشد . انتخابهای بعدی رادان در عمده موارد ، آگاهانه او را به مسیری درست هدایت کرد که امروز می تواند با افتخار آن تندیس زرشک زرین را برای شور عشق نادیده بگیرید. بهرام متولد 1358 و کارشناس مدیریت بازرگانی است ، او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد . داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و ومهناز افشار فروش فیلم به زیبایی شکوفا شد و او امروز خود را به نمایش بگذارد. استعدادهای درونی رادان در هر فیلم در هر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریبا هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده. حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت. ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد . اما چندان کار قابل توجهی نبود . سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که بالا طرفداران بیشماری مواجه بود. همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند. محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند. سال 81 ،داریوش فرهنگ از او در رز زرد استفاده می کند که یک درام ترسناک نوجوان پسند بود. فیلم برداشتی ضعیف از اثر هالیوودی می دانم تابستان گذشته چه کردی ؟ که با استقبال مناسبی روبرو می شود. سپس در عطش ساخته محمد حسین فرح بخش بازی کرد که اثر چندان حرفه ای به شمار نمی رفت.بهروز افخمی در برگردان سینمایی یک اثر دشوار ادبی او را مورد ارزیابی قرار داده و این گونه فیلم عجیب گاو خونی ساخته می شود که رویکرد رادان به سینمای متفاوت و به دور از جنجال و جنبه های تجاری محسوب می شد.بازی در این نقش متفاوت به شدت مورد تحسین واقع می شود و رادان ثابت می کند که می تواند به عنوان بازیگر آثار هنری هم محسوب شود. سال 82 در سه کار درخشان به تم های بسیار متفاوت به عنوان بازی می کند که نشان از دقت انتخاب کارکترهای متفاوت داشت. ابتدا در ساخته درخشان بنی اعتماد با نام ننه گیلانه بازی می کند که از جمله بازی های اثر گذار و زیبای او به شمار می رود . او در این فیلم به نقش پسر فاطمه معتمد آریا که در بازگشت از جنگ دچار معلولیت جسمی شده و نامزدش تن به ازدواج ناخواسته داده است.رادان با نقش آفرینی خود در این قالب دشوار همه را انگشت به دهان می کند اما هیات داوران جشنواره بیست و سوم حضور او را نادیده می گیرند. سپس در اثر پر فروش شمعی در باد در کنار شهاب حسینی و حسام نواب صفوی به بازگویی مشکلات روز جوانان و مساله اعتیاد به قرص های توهم زا می پردازند . این دومین کار رادان با یک کارگردان خانم (پوران درخشنده )بود. سپس به تیم سربازهای جمعه مسعود کمیایی می پیوندد و در واقع به جای گلزار که از بازی در فیلم کنار کشید می آید، او در رستگاری در هشت و بیست دقیقه به کارگردانی الوند در سال 83 نقشی به شدت متفاوت را تجربه می کند و باز در کنار شهاب حسینی قرار می گیرد . ازدواج صورتی در نوروز 84 اکران می شود ،اما رویکردی منجر به شکست برای رادان در عرصه کمدی محسوب می شود. او بازی در ساخته آخر کمیایی با عنوان حکم را به پایان رسانده. مشغول بازی در تقاطع می باشد. بهرام رادان به خاطر بازی در شمعی در باد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد. در مورد او: ا برادر به نام شهرام و یک خواهر به نام الهام و یک خواهر ناتنی به نام ژیلا دارد .و حیوان خانگی او یک سگ است + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در پنجشنبه 22 مرداد 1388 | نظرات() |
متولد چه سالی هستید? چند خواهر و برادر دارید? سامیه لك دوست دارد در زندگی شخصیاش به چه چیزی برسد؟ وقتی برای اولین بار تصویرت را در تلویزیون دیدی چه احساسی داشتی؟ عكسالعمل خانوادهتان چه بود؟ اوقات فراغتتان را چه كار میكنید؟ از بین بازیگران جوان بازی چه كسی را میپسندید؟ خصوصیات بارز سامیه لك چیست؟ چند سال است خارج از ایران زندگی میكنید؟ چرا به این كشور رفتید؟ از زندگی در آن كشور راضی هستید؟ زندگی به تنهایی و دور از خانواده برایتان سخت نیست؟ شنیدیم به واسطه یكی از دوستان فریدون جیرانی برای این كار معرفی شدید، تست دادید و در نهایت انتخاب شدید؟ ناشناخته مشهور است؟ نمیترسیدید در مقابل این همه بازیگرحرفهای بازیتان اصلا به چشم نیاید؟ برای رسیدن به این نقش با چه كسی مشورت كردید؟ قصد دارید از این به بعد بازیگری را به طور حرفهای دنبال كنید یا...؟ از مارال چه چیزی در شما به عنوان یادگاری ماند؟ سامیه لك بعد از حضور در این سریال چه تغییری كرد؟ به تازگی سهشنبهها از شبكه دوم سیما مجموعهای به نام «مرگ تدریجی یك رویا» پخش میشود كه اولین كار تلویزیونی فریدون جیرانی كارگردان باسابقه كشورمان است. این مجموعه نوشته علیرضا محمدی است و در 26 قسمت پنجاه دقیقهای تهیه شده؛ سریالی كه از 25 اسفند ماه 85 در تهران، شهرهای شمالی و كشور تركیه مقابل دوربین رفت. + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در یکشنبه 21 تیر 1388 | نظرات() |
تختخواب اکسیژن مایکل جکسون مایکل جکسون به خاطر زیبا ماندن و داشتن عمر بیشتر عادت داشت در محفظه اکسیژنی بخوابد. او بعدها به منظور کمک درمانی به قربانیان سوختگی رختخوابش را به یک مرکز پزشکی کالیفرنیایی اهدا کرد. تمامی مطلب را در ادامه مطلب ببینید! + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در شنبه 20 تیر 1388 | نظرات() | ادامه مطلب
نام اصلی : مهراوه تاریخ تولد : ٢٩/١/١٣۶٠ مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل رشته موسیقی مهراوه شریفی نیا در ٢٩ فروردین ماه سال 1360 در تهران متولد شد. وی فرزند «آزیتا حاجیان» و «محمدرضا شیفی نیا» بازیگران سینما و تلویزیون و خواهر «ملیکا شریفی نیا» بازیگر می باشد.پدرش (محمدرضا شریفىنیا) و مادرش (آزیتا حاجیان) مهراوه فرزند اول خانواده شریفی نیاست پنج ساله بود که خواهرش ملیکا (21 آبان 65) به دنیا آمدو خواهرش ملیکا ۵ سال از او کوچکتر است و اوایل سال ١٣٨۶ ازدواج کرد و این در حالی است که مهراوه هنوز مجرد است .بازی و چهره ی او شباهتهای بسیاری به مادرش دارد.از دوازده سالگى پیانو زد. توسط پدرش به داود میرباقرى معرفى شد و در سریال «امام على (ع)» هم بازى کرد. رشته ریاضى فیزیک را براى دبیرستان انتخاب کرد یک ترم در رشته کارگردانى سینما درس خواند اما پس از مشورت با پدرش، از ادامه تحصیل در این رشته انصراف داد.در دوران دانشگاه، کار تدریس پیانو را هم انجام مىداد . علاقه شدید به فوتبال و تیم پرسپولیس دارد و بارها و بارها براى تشویق تیم پرسپولیس به ورزشگاه آزادى رفته و آرشیو قطورى از نشریات ورزشى جمعآورى کرده است. ساکن خیابان پاسداران تهران است. در حال حاضر یکى از بهترین نوازندههاى خانم پیانو به حساب مىآید. فیلم شناسی دزد عروسکها (محمدرضا هنرمند - 1368) دایان باخ (فرهاد پوراعظم - 1371) زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد - 1378) دختری به نام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379) به من نگاه کن (شهرام اسدی - 1379) اخراجی های ٢ (مسعود ده نمکی - ١٣٨٧) سریال ها این قافله عمر (مجموعه تلویزیونی، 1371) امام علی (ع) ( مجموعه تلویزیونی 74/1370) شبحی در تاریکی (مجموعه تلویزیونی، 1375) قصه های رودخانه سیاکیا (کمال تبریزی -توقیف شد- 1378) ساعت شنی (مجموعه تلویزیونی، ١٣٨۶) روزهای حسرت (مجموعه تلویزیونی، ١٣٨٧ ) دستیاری کارگردان عشق ممنوع (١٣٨۴) شاخه گلى براى دبورا تئاترها یک زن یک مرد تله فیلم کابوس + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 | نظرات() |
فقط بخاطر آقا میلاد کوروش کبیر کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست. کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمینهای ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند. تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود. تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانه میباشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا میترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد. ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است و دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی میکرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور دادهاست وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کردهاست. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات میباشم، اختیار با توست.» آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه میگذرد با سن این کودک برابری میکند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زندهاست.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند. چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آن طرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شدهاست پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کردهاند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت میخواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود. کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد. بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد. دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بهوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیوارههای آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمینهای تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیشبینیهای پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود. بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستانشناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمکهای بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشتهاست. پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن ۱۵ ایرانی به مصر حمله کرد که بردیا که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام بادهنوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش به جز این دو پسر، دارای سه دختر به نامهای آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد. آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانیتبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت میپرداختند (و بنابرروایتی ملکهشان به نام تهمرییش، از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بود[نیازمند منبع]), به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند. (کوروش در استوانه حقوق بشر میگوید: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم.)این به معنی دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمیتوان دلیل جنگ کوروش با سکاها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهمرییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهمرییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشدهای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدرهای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیدهاست. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شدهاست. ▪ استوانه کوروش استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح دادهاست. این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک نگهداری میشود. ▪ ذوالقرنین درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشدهاست. کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در شنبه 12 اردیبهشت 1388 | نظرات() |
نام اصلی: کتایون + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در دوشنبه 19 اسفند 1387 | نظرات() |
خانم زلیخا رابینسون طی اونچیزی که در بیوگرافیش آورده اصلیتی هندی ایرانی انگلیسی داره ! متولد سال 1977 هستش و در سال 2000 اولین فیلم خودش رو بازی کرده به نظر میرسه این خانم تا جایی که ممکن بوده سعی کرده هویت ایرانی خودش رو تحت تأثیر چند ملیت دیگه خودش قرار بده ولی نکتۀ جالب اینجاست که معنی اسمش در ویکیپدیا به فارسی نوشته شده اسم کاراکتر این خانوم در لاست « لانا » هستش و در دو اپیزود اخیر وارد سریال شده ! در اپیزود اول حضورش تنها حضور کمرنگی به عنوان پلیسی که مسئول همراهی سعید در هواپیما است را دارد . اما در آخرین قسمت پخش شده از لاست میبینیم که به عنوان یکی از سقوط کننده های جدید حضور دارد و دیالوگی را هم با جان لاک رد و بدل می کند ! به نظر می رسد که در آینده حضور بسیار پررنگ تری در این سریال داشته باشد کارنامه هنری زلیخا رابینسون 2009 - Lost as Ilana 2004 - Hidalgo, as Jazira 2002 - Slash, as Suzie + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در دوشنبه 19 اسفند 1387 | نظرات() |
در ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان برایمان بگویید. من متولد اول مهر ماه 1364 هستم. اصلیتم از سمت پدری کرد است. در واقع متولد کردستان هستم، منتها شناسنامه ام صادره از تهران است. ولی خب از افتخاراتم این است که بگویم من یک کرد هستم و محل تولدم یک شهرستان در کردستان بوده است. تحصیلات آکادمیک ندارم، رشته اصلی ام حسابداری است. عاشق هنر هستم. به موزیک خیلی علاقه دارم، خودم هم می شود گفت به یک نحو موزیسین هستم، گیتار را به صورت حرفه ای می زنم، آموزش هم می دم، البته در پی تشکیل یک گروه کر هم هستم. چه طور شد که بازیگر شدید؟ در واقع کار اول من، یعنی شروع فیلمبرداری من، فیلم رئیس مسعود کیمیایی بود. که من روزی برای دیدن ایشون، کلا خیلی علاقه مند بودم به اینکه برم کارگردانان به نام و مطرح را از نزدیک ببینم. کما اینکه دیدن آقای مهرجویی رفتم، دیدن آقای عباس کیارستمی رفتم، دیدن آقای بیضایی و خیلی از کارگردانان به نام. خیلی دوست داشتم از نزدیک باهاشون برخورد داشته باشم. بر حسب اتفاق یعنی روزی که من رفتم دیدن آقای کیمیایی، سکانس های تیر خوردن پولاد کیمیایی بود در فیلم در همان دفتر آقای کیمیایی، یعنی در واقع هشتاد درصد فیلمنامه تمام شده بود. که ایشان که من را دیدن، بنا به درخواست ایشان، گفتند بیایید و من نقشی را برای شما می آفرینم و شما بازی کنید و من به افتخار این پیشنهاد شان و به احترام شان که دست رد به سینه ایشان نزنم، رفتم و آن نقش را بازی کردم که در نهایت چیزی که از آن نقش ماند، در حد چند تا سکانس بود. اکثر پلان های من با آقای داریوش ارجمند در کاراکتر رئیس و با مهناز افشار، این ها درآمد، به خاطر اینکه اصلا قرار نبود من در این فیلم بازی کنم و خودم هم تمایلی نداشتم برای بازی در این فیلم. ولی خب گفتم صرفا برای اینکه دست رد به سینه استاد کیمیایی نزده باشم به خاطر همین قطعا اولین کار سینمایی ام را انعکاس معرفی می کنم. چون آنجا دیگه واقعا به زوایای شخصیتی من شناسنامه داشت و احساس کردم واقعا یک میدان است برای اینکه خودم را نشان دهم اگر توانایی است در من، واقعا احساس کردم می توانم در این فیلم و در این کار به نمایش بگذارم. پس ورود تان به سینما با رفتن و دیدن کارگردان ها بوده است؟ بله. آشنایتی هم داشتید که پیش شان رفتید؟ نه. من از طریق شاگردان و دوستان کارگاه آقای کیمیایی بود که رفتم. بالاخره آدم دوستان زیادی دارد که یکی شان شاگرد آقای تارخ هستند و یکی شان یک جای دیگه کار می کنند و... یکی از دوستان من، که لزومی نداره اسم شان را ببرم، باعث شدند که این ارتباط به وجود بیاید و خیلی اتفاقی بود چون دفتر آقای کیمیایی خیلی شلوغ بود و داشتن فیلمبرداری می کردن و همه می آمدن و می رفتن. من زرنگی کردم و رفتم لحظه ای خودشان در اتاق استراحت می کردن، در زدم رفتم داخل و با ایشان صحبت کردم. به گفته آقای کیمیایی من باید یک پدیده بشم و آقای کیمیایی گفتن به لحاظ چهره خاص تون، صدای خاص تون و فیزیکی که دارید مطمئنا شما یک سوپر استار می شوید. حالا ببینیم حرف شان تا چه حدی صحت داره.(با خنده) اگر کسی از شما بپرسد که چگونه باید بازیگر شد و چگونه باید جلو رفت چه جوابی به او می دهید؟ من نمی توانم قضاوت کنم و یا توصیه ای بکنم. برای اینکه ورود من به سینما خیلی اتفاقی اتفاق افتاد. من نه دوره کلاس خاصی دیده بودم و نه تحصیلات آکادمیک داشتم. البته الان دارم به شدت روی بیانم کار می کنم. الان یک سری دوره های آموزشی فشرده، تا قبل از شروع فیلمبرداری کار جدیدم، را با یکی از تئاتریست های خیلی خیلی معتبر شروع کردم. تقریبا می شه گفت استاد خصوصی گرفتم که روی بیانم با من کار کنن. می خواهم اگر نقش کاملا متفاوت است، من هم بازی متفاوت تری داشته باشم. کسانی هستند که می روند زحمت می کشند، درس می خوانند و با تحصیلات آکادمیک وارد این حرفه می شوند. کسانی هستند که خیلی اتفاقی، مثل خیلی از بازیگران ما، وارد این عرصه شده اند. می توانم بگویم که ورود من هم کاملا اتفاقی بود. کما اینکه خودم خیلی علاقه داشتم به بازیگری. برای اینکه من در دوران دبیرستان و دانشجویی ام، کاملا علاقه مند بودم و گروه تئاتر را به عنوان سرگروه هدایت می کردم. از بچه گی هم مقلد صدای خانواده بودم، هر کی می آمد خانه ما و می رفت، من باید اداء آن را درمی آوردم. دلقک شده بودم. این حس و پتانسیل از بچه گی در من بود. من احساس می کردم این کاریزما را دارم که بتوانم بروم و روی آن سرمایه گذاری کنم. نظر تان درباره بازی خودتان در انعکاس چه است؟ من بعد از اینکه بازی خودم را در انعکاس دیدم، به عنوان کار اول و کار حرفه ای جلوی دوربین، نمی گم خیلی بد بود، خب برای کار اول بازی ام خیلی نقات ضعف داشت. الان که بازی ام را می بینم، فکر می کنم شاید می توانستم بهتر از این باشم.به هر حال تجربه اول دیگه، انتظار بیشتر از من نباید داشته باشید. آیا شنیده بودید در فیلم انعکاس گریمتان باعث شباهت چهره تان با خانم پرستو گلستانی شده بود؟ جدا؟ نشنیده بودم. البته می شنیدم که این اصلا تو نیستی. خب این کاملا یک خانم مشکی بود، ولی من تقریبا بورهستم و آن نقش از خودم چاق تر بود و من در یک دوره یک ماهه، می توانم بگویم 6-7 کیلو اضافه وزن پیدا کردم برای اینکه به آن نقش بخورم. آقای حاجی میری و آقای کریمی اعتقاد داشتن که این زن باید پر باشه، چاق باشه، قب قب داشته باشه و سنش باید بالا باشه. نمی خواهم بگویم که حرکت بازیگران هالیوودی را انجام دادم، ولی کمتر کسی در ایران پیدا می شود که چنین کاری را بکند و یا اینکه چهره خودش را زیر سوال ببرد. من واقعا این چیزها برایم مهم نبود و فقط می خواستم بهم بگویند بازیگر خوب، نمی خواستم بگویند چقدر خوشکله. اسم تعدادی از هنرمندان روز را می بریم و شما هر چه می خواهید در موردشان بگویید : مهران مدیری : یک طنز پرداز . رضا عطاران : یک بازیگر و طناز . باران کوثری : بازیگر جوان . گلشیفته فراهانی : واقعاً یک بازیگر ، یک بازیگر خوب ، یک هنرمند خوب . یک بازیگر توانا .. محمدرضا گلزار : یک سوپراستار . مهناز افشار : یک بازیگر سوپراستار . بهرام رادان : آن هم یک بازیگر سوپراستار . پس یعنی سوپراستار ولی بازی هم بلدند . بله . آقای گلزار ... خوب آقای گلزار می دانید اگر نظر شخصی من را بخواهید خب بازیگر خوبی است ولی بیشتر آن فیزکشان و آن ظاهرشان من احساس می کنم خیلی بیشتر به چشم می آید . به نظر من بازیگر خوبی است . همه ی ما حتی خود من ، که اوایلش حالا بازی شاید به چشم نیاید و فقط بگویند ظاهر خوبی دارد ، ولی آقای گلزار هم ثابت کرده است که می تواند بازیگر خوبی باشد . سخن پایانی ... خیلی خوشحالم که یک عده از جوانان با ذوق و عاشق هنر، با هم جمع شدن و می خواهند با هم یک فعالیت داشته باشند در عرصه هنر و هنرمندان سینما و تلویزیون این کشور دارند زحمت می کشند، آشنا شدم، یک مصاحبه با شما داشتم، خیلی خوب بود و این مصاحبه من، واقعا از صمیم قلب می گم، یک مصاحبه ای بود که یک مقدار فضایش فرق می کرد با مصاحبه های دیگر من ، به لحاظ اینکه فضای پرسش ها یک مقدار متمایز بود و این را به فال نیک می گیریم. انشا الله که یک سایت خبری خوب، بسیار فعال و مردمی داشته باشید و ما هم اگر کاری از دستمان بر می آید، بتوانیم کمک کنیم. منبع: سینمای روز + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در سه شنبه 15 بهمن 1387 | نظرات() |
آمیتا باچان ستاره نامدار عرصه سینماییهندوستان را میتوان سلطان سینمای هند لقبداد. او مرد شماره یك سینمای هند است. آمیتاباچان نه تنها در هند به شهرت رسیده بلكه مردمجهان نیز او را میشناسند و طرفدار فیلمهای اوهستند.. او با مهارتی خاص ایفای نقش میكند. قیافهایدر عین حال جدی، باوقار و مهربان دارد.
آمیتا باچان از ابر هنرپیشگانی چون شیشیكاپور، راجش كانا ودارمندار درس آموخت و بهتجربیات خود افزود. + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در جمعه 11 بهمن 1387 | نظرات() |
نام : بهرام رادان تاریخ تولد: 8 اردیبهشت 1358 مدرك: كارشناس مدیریت بازرگانی در سال 1378 در آموزشگاه هـیوا فیـلم بازیگری را آموخت. در اولین حضور سینمایی تنها به واسطه چـهره اش شناخته شد: "شور عشق" اما فیلم به فیلم به دانش سینمایی خود افـزود و توانست فوت و فن بازیگری را بیاموزد تا اینكه در چهارمین نـقش آفـرینـی اش كاـندید دریافت تندیس بهترین بازیـگر نـقـش اول در پـنـجـمیــن جشن خانه سینما شد: "آواز قو" دوسال بعد در بیست و دومــین جشـنواره فیلم فـجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نـقـش اول را تصاحب كرد: "شمعی در باد" هنرپیشه -او را به جرات می توان یک استعداد تمام عیارو یک حادثه کم سابقه سینمای ایران دانست. اگر چه حضور اولش تنها به یک چهره و چشم آبی و زیبا محدود می شد ، اما رادان ثابت کرد که می تواند در حد و اندازه های یک ستاره بدرخشد . انتخابهای بعدی رادان در عمده موارد ، آگاهانه او را به مسیری درست هدایت کرد که امروز می تواند با افتخار آن تندیس زرشک زرین را برای شور عشق نادیده بگیرید. بهرام متولد 1358 و کارشناس مدیریت بازرگانی است ، او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد . داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و ومهناز افشار فروش فیلم به زیبایی شکوفا شد و او امروز خود را به نمایش بگذارد. استعدادهای درونی رادان در هر فیلم در هر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریبا هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده. حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت. ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد . اما چندان کار قابل توجهی نبود . سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که بالا طرفداران بیشماری مواجه بود. همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند. محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند. سال 81 ،داریوش فرهنگ از او در رز زرد استفاده می کند که یک درام ترسناک نوجوان پسند بود. فیلم برداشتی ضعیف از اثر هالیوودی می دانم تابستان گذشته چه کردی ؟ که با استقبال مناسبی روبرو می شود. سپس در عطش ساخته محمد حسین فرح بخش بازی کرد که اثر چندان حرفه ای به شمار نمی رفت.بهروز افخمی در برگردان سینمایی یک اثر دشوار ادبی او را مورد ارزیابی قرار داده و این گونه فیلم عجیب گاو خونی ساخته می شود که رویکرد رادان به سینمای متفاوت و به دور از جنجال و جنبه های تجاری محسوب می شد.بازی در این نقش متفاوت به شدت مورد تحسین واقع می شود و رادان ثابت می کند که می تواند به عنوان بازیگر آثار هنری هم محسوب شود. سال 82 در سه کار درخشان به تم های بسیار متفاوت به عنوان بازی می کند که نشان از دقت انتخاب کارکترهای متفاوت داشت. ابتدا در ساخته درخشان بنی اعتماد با نام ننه گیلانه بازی می کند که از جمله بازی های اثر گذار و زیبای او به شمار می رود . او در این فیلم به نقش پسر فاطمه معتمد آریا که در بازگشت از جنگ دچار معلولیت جسمی شده و نامزدش تن به ازدواج ناخواسته داده است.رادان با نقش آفرینی خود در این قالب دشوار همه را انگشت به دهان می کند اما هیات داوران جشنواره بیست و سوم حضور او را نادیده می گیرند. سپس در اثر پر فروش شمعی در باد در کنار شهاب حسینی و حسام نواب صفوی به بازگویی مشکلات روز جوانان و مساله اعتیاد به قرص های توهم زا می پردازند . این دومین کار رادان با یک کارگردان خانم (پوران درخشنده )بود. سپس به تیم سربازهای جمعه مسعود کمیایی می پیوندد و در واقع به جای گلزار که از بازی در فیلم کنار کشید می آید، او در رستگاری در هشت و بیست دقیقه به کارگردانی الوند در سال 83 نقشی به شدت متفاوت را تجربه می کند و باز در کنار شهاب حسینی قرار می گیرد . ازدواج صورتی در نوروز 84 اکران می شود ،اما رویکردی منجر به شکست برای رادان در عرصه کمدی محسوب می شود. او بازی در ساخته آخر کمیایی با عنوان حکم را به پایان رسانده. مشغول بازی در تقاطع می باشد. بهرام رادان به خاطر بازی در شمعی در باد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد. + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در سه شنبه 8 بهمن 1387 | نظرات() |
جوانی است قد بلند متولد مهرماه 1353 در تهران و پدری از اهالی رفسنجان و کرمانیالاصل، بسیار باهوش فوقلیسانس مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف و مدرس فعلی در همین دانشگاه، عاشق فوتبال، بسیار کمرو و خجالتی (به خلاف ظاهر تلویزیونی) سر به زیر، کمحرف، طرفدار انتقاد، نوگرا و دارای خانواده اصیل و معتقد به اصول،میگویند الکس فرگوسن سرمربی منچستریونایتد هیچگاه برای این تیم کهنه نمیشود چون همیشه تازه میماند. انگار فردوسیپور هم همیشه نو است و کهنه نمیشود
شماره کفش او 45 است طوری که وقتی روی پدال ترمز قرار میگیرد احتمالا پدال گاز و کلاچ را هم فشار میدهد! خودش عاشق فوتبال است و تمام اعضای خانوادهاش بیزار از آن. او تمام مسابقات فوتبالی را تماشا میکند و همیشه طرحی نو در سر دارد. سرعت انتقال دارد و بازی فوتبال او هم بسیار خوب است. کمتر دیدهاید که مصاحبه کند و اگر گیر افتاده باشد در حد چند کلمه بیشتر نمیتوان از او حرف کشید. روزی در جامجم به او گفتم: بیا مسابقه تایپ SMS بدهیم، چون مطمئن بودم که به دلیل سرعت در تایپ متن، عادل را شکست میدهم اما به من گفت که بهتر است منصرف شوی چون من حتی با چشم بسته نیز میتوانم SMS را تایپ کنم! اتفاقا درست میگفت چون در حالی که واقعا نگاهش به جای دیگری بود متن را با فشار انگشت مینوشت. عادل سعی میکند برنامه نود را به هیچکس و هیچ چیزی نفروشد و از بهترین دوستش هم انتقاد میکند، او مهارت دارد که وارد ماجراهایی شود که برای افکار عمومی جالب است و متخصص کشیدن مو از ماست است!با آمدن هوویی به نام لیگ برتر، دیگر از کارشناس فنی استفاده نمیکند و فقط کارشناس داوری را به برنامه میآورد و در این کار هم دستش تنگ است. گاهی این کارشناسان خلاف آنچه در برنامه دیده میشود نظر میدهند و این لج فردوسیپور را در میآوردبرنامه نود به دلیل کثرت علاقهمندان همیشه برنامه اول ورزشی کشور است. دکتر اصغر پورمحمدی رییس شبکه سه که فردی است باهوش و خوش اخلاق، به دلیل وسعت نظری که دارد برنامه نود را به همراه رییس گروه ورزشی یعنی حسین آقا زمانی به دقت میبینند و اگر نظرات اصلاحی داشته باشند به عادل منتقل میکنند. بیشتر جنجالهایی که برای افکار عمومی جالب بوده در تلفنهای این برنامه وجود دارد. آنجا که با سوالات پیچیده عادل سعی میکند که مخاطب را به چالش بکشاند و تمام زوایای پنهان را نیز مطرح نماید. فوتبال چون خط قرمز ندارد و تمام اصحاب آن ورزشی محسوب میشوند برنامه نود به راحتی میتواند در این حوزه جولان بدهد، این جوان که مردم را دوشنبه شبها، بیخواب میکند و تا نیمههای شب و بعد از تغییر تاریخ روی ساعتهای مچی افراد برای ورزشدوستان سرگرمی ایجاد میکند آنقدر باهوش است که کارش را به خوبی و نوگرایانه ادامه میدهد. سپهر الیاسی، حسین فرجادیان، مزدک میرزایی و بهزاد کاویانی در تهیه برنامه عادل را یاری میدهند و به هنگام مونتاژ نیز حاج نوروزی، کوروش اسدی، فرهاد فاضلی، فرید زرگری، علی فرجی، حسن یاراحمدی گاهی تا 14 ساعت کار فشرده انجام میدهند تا نود روی آنتن برود. جالب است که بدانید تا به حال مزدک میرزایی دو بار و رضا جاودانی نیز دو بار نود را به جای عادل اجرا کردهاند ولی انگار نود فقط به عادل وصل است. برای او که برنامهاش دوشنبه آغاز و سهشنبه تمام میشود آرزوی موفقیت داریم. + نگارش یافته توسط مدیر وب سایت در پنجشنبه 3 بهمن 1387 | نظرات() |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||